|
آنکه که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟
آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم
آنکه سوگند من و توبه ام بشکست کجاست؟
بازم منو تنهایی بازم منم و این همه بی کسی آخه تا کی تا کجا تا چه وقت باید بنویسم از بی کسی
از درد از غم از مصیبتی که سرم اومد از رنجی که کشیدم و میکشم از آهی که تو صدامه
از حسرتهایی که به دلم موند از آرزوهایی که نقش بر آب شد از عشقی که همه چیز و با رفتنش
برد.... رفت... احساس هم باهاش پر کشید...رفت شور و جوونی هم باهاش رفت..رفت.. روح و روان و
وجود و احساس و عشق و شور و زندگی رو هم با خودش برد حتی بر نگشت یه نیم نگاهی پشت
سرش بندازه یه نگاه کن ببینه این منه حقیرم که سوختم فنا شدم حتی برای دلخوشیم یه دست
هم بسوی من دراز نکرد ! آی عشق چه کردی با دل من
وفا دار توام
دلم را بازگردان بازگردان
همی جان سوختن بس بود
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم
همی دانم دلی پر درد دارم
کسی مانند من تنها نماند
به راه زندگانی وا نماند
خدا را در قفای کاروان ها
غریبی در بیابان جا نماند
لب خشکم ببین چشم ترم را
بیا از باده پر کن ساغرم را
دلم در تنگنای این قفس مرد
رسید آن دم که بگشایی پرم را
من هر چه دارم و هر چه میگویم همه از وجود نظاممه من درد عشقی کشیدم که کس نداند
سوختم ذره ذره آب شدم عشقم به فریادم نرسید خدایا این چه دردی بود که به جون من انداختی؟
هنوز داغم ؟ یا سردم ؟ نمیدونم ولی به نبودنت عادت کردم گل من باور کردم که تنهام گذاشتی
دیگه مثل روزای اول جداییمون اونجورا نیستم که با هیچ چیز نشه آرومم کرد دیگه یاد گرفتم خودم و
آروم کنم چون دیگه باور کردم دستای مهربون تو دیگه نیست که آرومم کنه ولی میگریم مثل همیشه
میگریم به این دنیا به این قانون جدایی که تو رو ازم گرفت آخ که چه ساده بودیم که فکر میکردیم خدا
عاشقا رو بهم می رسونه یادته چقدر دعا میکردیم ؟ تو حتی نماز خوندنم بلد نبودی ولی یاد گرفتی
نماز خوندی دعا کردی که خدا ما رو بهم برسونه...دیدی خدا چیکار کرد گل من ؟ خدا تو از من جدا کرد
وقتی رفتی من شکستم آآآآخ که هیچکس نفهمید یا نخواست بفهمه من چه عذابی کشیدم بعد از
نبود تو...جالا دارم کم کم باور میکنم که دیگه نیستی دیگه دستای مهربونت نیست که دستای سردمو
بگیره دیگه اون چشمای قشنگ پر از عشقت نیست که تو چشای همیشه غمگینم زل بزنه بگه غصه
نخور من عاشقتم من تا همیشه باهاتم دیگه اون لبای خوشگلت نیست اون صدای قشنگت نیست
که بگه غصه نخور فرشته کوچولوی پاک و معصومم من باهاتم غصه نخور عشق من خدا همراه ماست
غصه نخور عشق من هیچی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه... دیدی خدا باهامون نبود؟ دیدی خودش
مارو از هم جدا کرد؟ دیدی چی آورد به سر عشقمون؟ دیدی مرگ مرا رو از هم جدا کرد...
آی خدا چرا جون منو از من نمگیری؟ چرا بهش رحم نکردی چطور تونستی خاک پوشش کنی
هنوزم میگریم نظامم برای تو که دیگه نبستی کنارم برای تو که چه زود پر کشیدی برای تو که خودت
اسطوره عشق بودی و پاکی میگریم که هنوزم نفس میکشم بدون تو میگریم به این دنیا که بی رحمه
به دریای غمت دل غوطه وربی
مرا داغ فراقت بر جگربی
به چشم قطره های اشک خونین
تو گویی لاله باغ نظربی
زبس مهر رخت عالم فروزه
جهان را دل به مهرت سینه سوزه
فلک را شیوه دایم این چنین بود
که هر جا چشم امیدی بدوزه
دل از دست غمت زیر و زبربی
دو چشمانم پر از خون جگر بی
هر آن یار عزیزش ناز وربی
دلش پر غصه جانش پر شرربی
جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه رو از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسر
بود هر روز مو چو عید نوروز
بیا جانا که جانانم تویی تو
بیا یارا که سلطانم تویی تو
تو خود دونی که غیر از تو ندارم
بیا جانا که ایمانم تویی تو

چرا غم ها نمیدانند که من غمگین ترین غمگین این شهرم
بیا نظامم با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم |